اطلاعیه

Collapse
هیچ اطلاعیه ای هنوز ایجاد نشده است .

بررسی بازی Uncharted: The Lost Legacy

Collapse
X
  • فیلتر
  • زمان
  • نمایش
پاک کردن همه
new posts
  • بررسی بازی Uncharted: The Lost Legacy


    آخرین***باری* که استودیوی ناتی*داگ با یک محتوای داستانی قابل*دانلودِ دو-سه ساعته غوغا به پا کرد به Left Behind برمی*گردد. آنها با The Last of Us صنعت بازی را با یک زلزله*ی دگرگون*کننده*ی واقعی روبه*رو کرده بودند و در لحظاتی که تازه داشتیم از زیر آوارها و خرابه*های باقی مانده از آن بیرون می*آمدیم و در زمانی که هنوز استخوان*هایمان از چیزی که تجربه کرده بودیم درد می*کرد و بدن*مان سیاه و کبود بود، خبر رسید که یک زلزله*ی دیگر در راه است. در ابتدا آن را جدی نگرفتیم. با خودمان گفتیم مگر می*شود زلزله*ای قوی*تر از The Last of Us وجود داشته باشد؟! در عوض نگران بودیم که نکند ناتی*داگ دارد با این محتوای اضافه از موفقیت The Last of Us سوءاستفاده می*کند. Left Behind اما نه تنها نگرانی*هایمان را به حقیقت تبدیل نکرد، بلکه خود به زلزله*ی کوتاه*تر اما پرقدرت*تری تبدیل شد. همان*طور که ناتی*داگ با The Last of Us، تکانی اساسی به ساختار بازی*های بلاک*باستری داستان*محور داده بود، با Left Behind هم معنای محتواهای قابل*دانلود را متحول کرد. Left Behind نه یک محتوای «اضافی»، بلکه حکم تکه**ی پازل گم*شده**ای را بازی می*کرد که بدون آن گیم*پلی و داستان شخصیت*های بازی اصلی کامل نمی*شد. خب، بعد از موفقیت Left Behind به نظر می*رسید ناتی*داگ قصد دارد این کار را برای پروژه*های آینده*اش هم تکرار کند؛ یعنی داستانی را که نمی*تواند در بازی اصلی جا بدهد بردارد و آن را در قالب یک محتوای اضافی منتشر کند و ناتی*داگ آن*قدر بزرگ است که این محتواهای اضافی به اندازه*ی بازی*های اصلی*شان مورد توجه قرار بگیرند.

    بنابراین حتی قبل از انتشار Uncharted 4، حدس و گمانه*زنی*های زیادی درباره*ی اینکه محتوای داستانی قابل*دانلود این بازی به چه شخصیتی می*پردازد وجود داشت. بعضی*ها از سم، برادر گم*شده و حالا پیدا شده*ی نیتن دریک به عنوان گزینه*ی اصلی یاد می*کردند و برخی دیگر جوانی*های سالی و اتفاقات قبل از آشنایی او با نیتنِ نوجوان را دوران پتانسیل*داری برای انتخاب می*دانستند. اما بعدا خبر رسید که پروتاگونیست اصلی محتوای داستانی قابل*دانلود Uncharted: The Lost Legacy ، کلویی فریز خودمان خواهد بود. دختر بذله*گو و جسوری که در قسمت دوم و سوم «آنچارتد» با او همراه شده بودیم و جای خالی*اش بدجوری در قسمت چهارم که حکم جمع*بندی داستان اکثر کاراکترهای مجموعه را داشت احساس می*شد. پس به نظر می*رسید ناتی*داگ دارد از این طریق می*گوید که ما نه تنها کلویی را فراموش نکرده*ایم، بلکه برنامه*ی ویژه*ای برای او ریخته*ایم. آن*قدر ویژه که The Lost Legacy به مرور زمان از یک محتوای قابل*دانلود معمولی تغییر شکل داد و به یک اسپین*آف تمام*عیار تبدیل شد. نتیجه این شد که دوباره خودمان را در موقعیت مشابه*ای پیدا کردیم؛ همان*طور که بعد از تجربه*ی The Last of Us به این فکر می*کردیم که ناتی*داگ قصد دارد با Left Behind چطوری دوباره شگفت*زده*مان کند، بعد از «آنچارتد ۴» که حکم تکامل فرمول «آنچارتد» را داشت و با توجه به اینکه قبلا انتظارات*مان با Left Behind نسبت به محتواهای اضافی ناتی*داگ بالا رفته بود، منتظر بودیم تا ببینیم آیا The Lost Legacy، پدیده**ای مثل Left Behind را تکرار می*کند یا نه. و این موضوع حتما سوال بسیاری از شما هم است؟ سوالی که جواب دادن به آن چندان سرراست نیست.


    اولین چیزی که درباره*ی The Lost Legacy باید بگویم این است که نمی*دانید چقدر خوشحال هستم که به این زودی با یک «آنچارتد» دیگر روبه*رو می*شویم. یا به عبارت دیگر با یک بازی جدید از ناتی*داگ روبه*رو می*شویم. من را یاد زمانی می*اندازد که درست بعد از اینکه آلخاندرو گونزالس ایناریتو با فیلم «بردمن» برنده*ی بهترین فیلم اسکار شد، خبر رسید که «ازگوربرخاسته»، فیلم بعدی این کارگردان زودتر از آن چیزی که فکرش می*کردیم از راه می*رسد. همین که این*قدر زود پروژه*ی جدیدی از سوی هنرمندان ناتی داگ دریافت می*کنیم فارغ از هر چیز دیگری اتفاق کمیاب و هیجان*انگیزی است که باید آن را دو دستی بچسبیم. اما خود بازی چطور است؟ از The Lost Legacy انتظار چیز عجیب و غریبی نداشته باشید. حالا که نام ناتی*داگ با پیشرفت گره خورده است و اینکه آنها قبلا با Left Behind، فرمول The Last of Us را تکمیل کردند به این معنی نیست که The Lost Legacy نیز قدم رو به جلوی بزرگی برای این استودیو محسوب می*شود. اولین چیزی که باید درباره*ی The Lost Legacy بدانید این است که بازی تقریبا فاقد ویژگی و سکانسِ متحول*کننده*ای است که تاکنون در مجموعه*ی «آنچارتد» با آن روبه*رو نشده باشید. مخصوصا از لحاظ مکانیک*های گیم*پلی و ست*پیس*های هالیوودی منحصربه*فرد.


    The Lost Legacy به جز یک سری تغییرات و بهبودهای جزیی، همان آنچارتدی است که در قسمت چهارم تجربه کرده بودیم. انگار این بازی بخشی از بازی اصلی بوده است و ناتی*داگ آن را قبل از انتشار، حذف کرده بوده است تا جدا بفروشد. یا شاید تیم دوم ناتی*داگ دور هم جمع شده*اند و تصمیم گرفته*اند چیزی بسازند که کلکسیونی از بهترین و آشناترین ویژگی*ها و جاذبه*های «آنچارتد»* باشد. مثل وقتی که خواننده*ی موردعلاقه*تان، آلبومی منتشر می*کند که فقط حاوی بهترین قطعات تمام دوران کاری*اش است. The Lost Legacy چنین حس و حالی دارد. شاید بعد از توضیحات بالا به این نتیجه برسید که خب، حالا که The Lost Legacy چیز جدیدی برای عرضه ندارد و قدم به قدم تکرار فرمول آشنای «آنچارتد» است، پس یعنی ناتی*داگ خرابکاری کرده است. که آنها در حد انتظارات ظاهر نشده*اند. یا اینکه با بازی کلیشه*ای و فرمول*زده*ای طرفیم که برای کسانی که بازی*های قبلی را خورده*اند خسته*کننده می*شود. اما باورتان نمی*شود چندتا از سرگرمی*های سینمایی و گیمی که هر سال عرضه می*شوند با وجود فرمول*محور بودن، چقدر شگفت*انگیز هستند.


    ماجرا از این قرار است که یافتن عاج گانش، رویای پدر باستان*شناسش بوده است و حالا کلویی سعی می*کند تا ماموریتی را که توسط او نیمه*کاره مانده بود کامل کند. کلویی از یک طرف با ناراحتی از دل*مشغولی*های پدرش برای پیدا کردن عاج گانش صحبت می*کند؛ دل*مشغولی*هایی که باعث شده بود او نتواند یک پدر مسئولیت*پذیر و خانواده*ی معمولی داشته باشد، اما The Lost Legacy به یکی از آن داستان*های فرزندی که از بی**مسئولیتی والدینش عصبانی است تبدیل نمی*شود. در عوض ما می*بینیم که کلویی در عین ناراحت بودن از این موضوع، پدرش را هم درک می*کند. چون حالا تمام فکر و ذکر خودش هم در بزرگ*سالی به ماجراجویی و اکتشاف خلاصه شده و حالا خود را در موقعیت مشابه*ای پیدا کرده و می*تواند حس و حال پدرش در آن دوران را احساس کند. می*تواند احساس کند که چه نیروی قدرتمندی او را از خانواده*اش دور می*کرد و به این سمت و سو می*کشید. نیروی قدرتمند و جذابی که حالا کلویی را در دام خودش انداخته است. این همان نیرویی است که در «آنچارتد ۴» داشت رابطه*ی نیتن و النا را خراب می*کرد. اما اگر این نیرو در «آنچارتد ۴» به عنوان یک نیروی تخریبگر و ترسناک به تصویر کشیده شده بود، در اینجا به عنوان نیرویی زیبا به نظر می*رسد. این در حالی است که فرصت پیدا می*کنیم تا بعد از اتفاقات «آنچارتد ۴» ببینیم ندین در چه وضعیتی به سر می*برد و بازی حکم جمع*بندی داستان ندین را که در بازی قبلی باز مانده بود هم دارد. اگرچه کلویی و ندین سفر دوتایی*شان را کمی تهاجمی و بدون اعتماد به یکدیگر شروع می*کنند، اما ماجراجویی آنها کم*کم به شکل*گیری رابطه*ی دوستانه*ی طبیعی و متقاعدکننده*ای منجر می*شود که به اندازه*ی رابطه*ی نیتن و سالی پر از شوخی و لحظات بامزه و احساسی است. و در نهایت آنها را به چیزی فراتر از یک زن فم فاتالِ مرموز و یک زن بزن*بهادر و خشن که از قبل با این صفات می*شناختیمشان تبدیل می*کند.


    یکی دیگر از نکات مثبت داستانگویی The Lost Legacy که از «آنچارتد ۴» به ارث برده است مربوط به قصه*ی عتیقه*ای می*شود که کاراکترها در جستجویش هستند. همچون «آنچارتد ۴» در طول بازی با دو داستان مجزا طرف هستیم که از لحاظ معنای تماتیکشان به هم مربوط می*شوند. اولی داستان کلویی و ندین است و دومی افسانه*های پیرامون عاج گانش. درست همانند «آنچارتد ۴» که موفق شده بود مخاطب را کنجکاو داستان ناخدا هنری اِوری و شهر لیبرتالیا کند، در The Lost Legacy هم داستان اتفاقاتی که برای خدایان هندی و کسانی که عاج گانش را مخفی کرده*اند افتاده* است، یکی از چیزهایی است که دوست دارید ته و تویش را در بیاورید. دیالوگ*های رد و بدل شده بین کاراکترها برای توضیح اتفاقات تاریخی گذشته فقط یک سری دیالوگ*های توضیحی حوصله*سربر نیستند، بلکه آن*قدر خوب به نگارش در آمده*اند که ناتی*داگ از این طریق موفق شده مخاطب را نیز به اندازه*ی کاراکترها برای سر درآوردن از داستان عاج گانش کنجکاو و مشتاق کند. بماند که داستان عاج گانش رابطه*ی نزدیکی هم با داستان شخصی کلویی در این قسمت و خودِ مجموعه*ی «آنچارتد» دارد که اگر درباره*اش حرف بزنم وارد محدوده*ی اسپویل می*شوم. خلاصه اگرچه The Lost Legacy به*طرز قابل*درکی از لحاظ داستانی به اندازه*ی «آنچارتد ۴» قوی نیست، اما در حد و اندازه*ی یک بلاک*باستر اکشن گلیم خودش را خیلی بهتر از بسیاری از فیلم*های هم*ژانرش بیرون می*کشد.




    روی هم رفته The Lost Legacy از لحاظ گیم*پلی چیز تازه*ای برای عرضه ندارد و همه*چیز به تکرار عناصر آشنای مجموعه خلاصه شده است؛ به*طوری که در یک ساعت اول بازی که در مناطق جنگ*زده*ی هند جریان دارد، فرمول*محور بودن بازی کمی آزاردهنده است. اما همین که کاراکترها از شهر بیرون می*آیند و قدم به محیط*های وسیع*تر جنگلی می*گذارند، بازی آرام آرام خودش را پیدا می*کند و به مرور منسجم*تر و هیجان*انگیزتر می*شود و حتی با خلاقیت*های جزیی*اش مثل تمرکز روی گشت* و گذار و حل معماهای چالش*برانگیز که برخی از بهترین*های کل مجموعه هستند به جای اکشن، هویت خاص خودش را هم به دست می*آورد. از جایی که یکی از کاراکترهای آشنای مجموعه که اسمش را نمی*آورم به تیم کلویی و ندین اضافه می*شود، بازی راستی*راستی انرژی دیوانه*واری می*گیرد. اینجاست که بازی در بهترین لحظاتش به سر می*برد. از بگومگوها و بده بستان*های خنده*دار بین این سه نفر گرفته تا اکشن*های بلاک*باستری**اش که مثل همیشه قوانین فیزیک را به سخره می*گیرند. هرچه بازی در پرده*ی دومش به درستی با تمرکز روی ماجراجویی جلو می*رفت، در پرده*ی آخر تلافی می*کند. نتیجه اکشنی است که شاید چیزی نباشد که قبلا در این مجموعه ندیده*ایم، اما آن*قدر در اجرا خوب است که مجموعه را در نهایت هیجان و جنون به سرانجام می*رساند. سرانجامی که امیدوارم زیاد طولانی نباشد. چون The Lost Legacy* هرچه نباشد، ثابت می*کند که «آنچارتد» حکم جیمز باندِ بازی*های ویدیویی را دارد و می*تواند بدون اینکه چیزی را از دست بدهد، بدون شخصیت *اصلی معروفش یعنی نیتن دریک ادامه پیدا کند و کماکان «آنچارتد» بماند. کاشت مو
    منبع: زومجی
صبر کنید ..
X